نظام اسلامی با فقه می‌ماند نه با تاریخ

حجت الاسلام رسول جعفریان

شاید كسی كه این نوشته را می‌خواند، تصور كند نویسنده با تاریخ اسلام بیگانه یا دشمن آن است. اصلا چنین نیست. بلكه با نوع كاربرد آن در عصر و زمان فعلی روی موافق ندارد. افزون بر‌ آن كه به دانش تاریخ، به عنوان یك دانش با شرایط خاص خود باور دارد، تاریخ انبیاء و تاریخ اسلام را نیز سرچشمه استفاده‌های معرفتی كلی، اخلاقی و منبعی برای شناخت سنن الهی می‌داند. اما در اینجا می‌خواهد تأكید كند كه این روزها، بلكه این دهه ها، تاریخ اسلام، ابزار دور شدن از فقه اسلامی و در نتیجه رسوخ شكاف در بنیاد نظام اسلامی و در نتیجه ناامیدواری در بازگرداندن یا احیای تمدن اسلامی شده است. این مطالب در یك گفتگوی دوستانه مطرح شد اما شكل آن را از حالت سؤال و جواب درآمد، گرچه نثر گفتاری آن باقی ماند.

در دهه‌های اخیر رویكرد تازه اما نادرست به تاریخ اسلام پدید آمد

بحث من در اینجا این است كه ما گرفتار نوعی افراط در استناد به رویدادهای تاریخ اسلام به خصوص امر تطبیق آن بر آنچه دوست داریم، شده‌ایم. در بیشتر این تطبیقات، مغالطه‌هایی وجود دارد كه باید سرجایش به لحاظ منطقی، نقد شود، اما مهم آن است كه ما از دریچه دیگری وارد شدیم و تفاوت روش‌های استدلالی فقهای قدیم را با دین سازی های جدید با استناد به كلیاتی از تاریخ اسلام روشن كنیم. شاید بهتر باشد بحث را از اینجا شروع كنیم كه بعد از انقلاب مدعیان تاریخ اسلام زیاد شدند و توجه به این رشته توسعه یافت. پیش از آن، این كه محقق تاریخ اسلام به خصوص در حوزه ها كم داشتیم، حتما دلیل یا دلایلی داشته است. زمانی فكر می كردم دلیل آن این است كه حوزویان به تاریخ به عنوان یك علم نگاه نمی‌كنند و بنابرین برای آن ارزشی قائل نیستند. از این بابت دلخور بودم. اما به تدریج دریافتم كه حتی اگر آن حرفها درست باشد، در حوزه دانشی به عنوان «علم تاریخ» است كه یك رشته علمی قابل دفاع است. اما در خصوص تاریخ اسلام، به دلایلی خاص، بعد از انقلاب، این توجه بیشتر شده است. این مطلب نیاز به شرح بیشتری دارد. مدتی قبل یادداشتی نوشتم و در آن به این نكته اشاره كردم كه ما در این سی سال یك آلودگی در خصوص استشهاد و استناد ناسالم به تاریخ اسلام پیدا كردیم كه باید ریشه‌های آن را كشف كنیم. البته ریشه‌های این نگاه به پیش از انقلاب برمی‌گردد و تقریبا در این مورد به خصوص، می توانیم تا مشروطه عقب رفت. شرایط ما جوری شد كه حس كردیم تاریخ اسلام كه تاریخ مقدسی است برای ما، در زندگی‌مان خیلی نقش دارد، درست به دلیل مسلمانی. با این دید تاریخ اسلام برایمان اهمیت پیدا كرد و شروع به استفاده افراطی از آن كردیم در حالی كه یلی هم محققانه در آن كار نكرده بودیم و منابعش هم كمتر از ما شیعیان بود. این توجه دلایل حاشیه‌ای دیگری هم داشت و دارد. مثلا وقتی با یك حكومت مخالف مثل پهلوی بودیم این حكومت می‌شد دولت شمر و یزید، آن وقت به لحاظ سیاسی شروع كردیم به نگارش كتاب در این زمینه. وقتی آدم بدی می‌دیدیم می‌گفتیم این ابن ملجم است. به پولدار می‌گفتیم عثمان، به اشرافی می‌گفتیم عبدالرحمان بن عوف. ما در این مدت ذهنیتِ تاریخ اسلامی عجیب و غریبی پیدا كردیم. شاید به همین دلیل، در همان اوایل انقلاب به این فكر افتادیم درس تاریخ اسلام را زنده كنیم و در همه رشته های دانشگاهی عمومیت ببخشیم كه تاكنون هم هست. البته درس تاریخ اسلام پیش از انقلاب هم در دانشگاه برای دانشجویان علوم انسانی بود. شریعتی درس تاریخ اسلام را در مشهد در دهه چهل ارائه داد، اما در حوزه علمیه، درس تاریخ اسلام به این معنا نداشتیم. نه در شیعه و در نه سنی. این خیلی بی سابقه است.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

اگر ضد انقلاب قدرت بگیرد کروبی و شریعتمداری را از یک دار می آویزد

خبرگزاری مهر، درآستانه دهه مبارک فجر با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مطهری فرزند استاد شهید مطهری به گفتگو نشست تا نظر وی را در گفتگویی صریح پیرامون مسائل روز جویا شود.

این فرزند شهید مرتضی مطهری همچون پدرش به یادگیری علوم دینی پرداخت. محمد هنگام شهادت پدر سیزده ساله بود. پس از دیپلم در سال ۱۳۶۳ درس‌های حوزوی را به طور جدی آغاز کرد و در سال ۱۳۷۳ به کسوت روحانیت در آمد. او علاوه بر تحصیلات حوزوی، دارای مدرک مهندسی برق از دانشگاه شریف، کارشناسی ارشد فلسفه از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و دکترای فلسفه دین از دانشگاه تورنتوی کانادا است. مطهری هم اکنون عضو هیئت علمی موسسه “آموزشی وپژوهشی امام خمینی (ره)” در قم است.

حاصل گفتگوی تفصیلی خبرنگار سیاسی مهر با فرزند علامه شهید استاد مرتضی مطهری در پی می آید:

*خبرگزاری مهر- گروه سیاسی:  از نگاه شما و پس از سپری شدن 3 دهه از انقلاب اسلامی ، در معرفی انقلاب و اساسا نظام اسلامی به نسل جوان چه نکاتی باید مد نظر قرار گیرد؟

- دکتر محمد مطهری: به نظر من عظمت این انقلاب و اینکه ملت ما تحت رهبری امام چه کار بزرگی انجام داد نه تنها برای نسل جوان بلکه حتی برای نسلی که خودش انقلاب کرد چنانکه باید شناخته نشده است. نباید فراموش کرد که امروز بیش از هر زمان انقلاب تحت بمباران تبلیغاتی است. بنابراین باید در جوان امروز اعتماد لازم را نسبت به تحلیلهای درست از دستاوردهای انقلاب ایجاد کرد. این اعتماد ایجاد شدنی و یا حفظ شدنی نیست مگر اینکه در کنار تاکید بر دستاوردهای کم نظیر و گاهی بی نظیر، به کاستی ها هم اشاره شود. سیاه نمایی یأس آفرین است و سفید نمایی اعتمادسوز. تنها راه مؤثر واقع نمایی است. این یکی از نکاتی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

علي چه کرد؟ ما چه مي‌کنيم؟!

روى أنس بن عياض المدني قال حدثني جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام عن أبيه عن جده أن عليا عليه السلام كان يوما يؤم الناس و هو يجهر بالقراءة فجهر ابن الكواء من خلفه وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ فلما جهر ابن الكواء و هو خلفه بها سكت علي فلما أنهاها ابن الكواء عاد علي عليه السلام فأتم قراءته فلما شرع علي عليه السلام في القراءة أعاد ابن الكواء الجهر بتلك الآية فسكت علي فلم يزالا كذلك يسكت هذا و يقرأ ذاك مرارا حتى قرأ علي عليه السلام فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ فسكت ابن الكواء و عاد عليه السلام إلى قراءته (شرح‏ نهج‏ البلاغة، ج 2، ص 311)

يک بام و دو هوا

شنيديد قضيه يک بام و دو هوا را؟

نقل مي‌کنند که در روزگاران خيلي دور، زني بر پشت بام خسبيده بود! سمت راستش (البته با فاصله) پسرش با عروسش مشغول بودند و سمت چپ دختر و دامادش با فاصله دو متري به آسمان نگاه کردندي!

زن که از ديدن دو صحنه حرصش گرفته بود بي‌نهايت، به عروس گفت: هوي ذليل مرده! هوا به اين گرمي، چرا چسبيدي به پسرم؟! يه کم برو اون ور!

و به داماد گفت: عباس آقا! مي‌گم هوا سرده، اين طوري خوابيديد سرما مي‌خورينا. يه کم نزديک‌تر بخوابين.

حالا رفتار و گفتار بعضي از ما هم فرق چنداني با رفتار اون زن نداره.

امروز بين دو کلاس به يکي از اساتيد مدرسه که بدجور حامي آقا محموده، مي‌گفتم: خبر دارين که مرتضوي مسؤول حوادث کهريزک شناخته شده و از اون طرف هم پاش به دولت باز شده؟!

گفت: در حد اتهامه. چيزي ثابت نشده که.

گفتم: مگه اتهامات آقاي هاشمي و اطرافيانش تو دادگاه ثابت شده بود که آقاي احمدي‌نژاد جلوي چند ده ميليون اون طوري حرف زد؟

ثانياً شما مي خواي بگي اصل بر برائته؟

گفت: آره.

گفتم: شما فرض کنيد داريد مي‌ريد مسافرت. تو ترمينال به مثانه و کليه‌تون فشار مياد و نياز به مستراح پيدا مي‌کنيد. ساکتون هم که اتفاقاً چيز مهمي توش نيست و فقط يه خورده لباس زير و چهارتا کتاب حوزوي که فقط به درد خودمون مي خوره توشه. ساک‌تونو مي‌دين دست يه آدمي که نمي‌شناسينش؟!

گفت: نه.

گفتم: چطور اون جا مجراي اصالة البرائه نيست، اما وقتي مي خواين يه پست مهمي رو بدين دست يه آدمي که اتفاقاً متهم هم هست، ياد اصالة البرائه مي‌افتين؟!

در باب علم حديث

زياد مي‌شنوم که برخي ناآشنايان به علوم حديث به راحتي به احاديث انتقاد کرده و با طرح بعضي احتمالات همچون دروغ‌گويي بعضي روات و اشتباه برخي ديگر و … به دنبال بستن باب احاديث‌اند. ادر حالي که انسان وقتي به کتب رجال و فهرست و همچنين احاديث رجوع مي‌کند، تازه متوجه مي‌شود که چه دقت‌ها به خرج دادند و چه مرارت‌ها و سختي‌ها کشيدند و چه خون‌ها ريخته شد تا اين احاديث به اين صورت به دست ما برسد. بد نيست يک نمونه از اين دقت‌ها را ببينيد.

أحمد بن محمد بن عيسي از علماي قم و از بزرگان علم حديث مي‌گويد: در طلب حديث به کوفه رفتم. در آنجا حسن بن علي الوشاء را ملاقات کردم. از او خواستم تا کتاب علاء بن رزين و أبان بن عثمان را برايم بياورد.

هر دو کتاب را آورد.

گفتم: دوست دارم اجازه نقل روايات اين دو کتاب را به من بدهي.

گفت: چه عجله‌اي داري؟! هر دو را ببر. از روي آن بنويس و پس از آن بيا تا رواياتش را برايت بخوانم و اجازه نقل آن را به تو بدهم.

گفتم: از گردش روزگار در امان نيستم. [از اينجا به
بعد توضيح يکي از اساتيد] ممکن است قبل از شنيدن روايات اين دو کتاب از زبان تو، اجل من برسد و کسي آن را در وسائل من ببيند و گمان کند که اجازه نقل رواياتش را گرفته‌ام و احاديث آن را به نقل از من از وشاء نقل کند.

توضيح بيشتر اين که محدثين بزرگوار معتقد بودند که روايتي را مي‌توان به طريق معنعن (همين روش که در سند روايات کتب حديثي مي‌بينيد که نوشته‌اند: عن فلان عن فلان) نقل کرد که خود راوي آن را از راوي قبل از خود شنيده باشد. لذا اگر کسي کتابي را مثلاً در بازار يافت (مثل آن چه امروزه انجام مي‌دهيم) و خواست احاديثش را نقل کند، نمي‌تواند آن را به اين طريق نقل کند.

ورودی‌های پیشین »