بایگانیِ می 2, 2009
به بهانه اعدام دلارا دارابي
يکم: نميدانم قاتل بوده يا نه. هرکس هم که اين طرف و آن طرف ادعا ميکند که قطعاً قاتل بوده يا نبوده، حرف مفت زده! پروندههاي اين چنيني تعداد صفحاتشان آن قدر زياد است که هيچ کداممان حوصله خواندنش را نداريم. حوصلهاش هم باشد، کو پرونده؟! اگر ديديد سلام من را هم به او برسانيد. اگر مستندتان هم حرفهاي وکيل مدافع متهم است، بايد خدمتتان عرض کنم که پدر و مادر و ساير بستگان سوفسطائيان همين وکلاي محترم بودند.
دوم: بحث اصلياي که در مورد چنين پروندههايي هميشه مطرح است، مسأله اعدام نوجوانان کمتر از 18 سال است. بگذريم از کساني که با اصل اعدام مخالفاند؛ حتي با اعدام خبيثي همچون صدام. اما هستند عدهاي که با خصوص اعدام نوجوانان کمتر از 18 سال مخالفاند. و حتي اين نظر را به برخي از فقها هم نسبت دادهاند.
خدمتتان عارضم که مشهور قوي فقهاء شيعه و سني، رشد را در ثبوت مسؤوليت کيفري شرط نميدانند و قائلاند که به محض بالغ شدن غير مجنون خطابات شرعي متوجه او خواهد شد. اما هستند معدودي که رشد را شرط ميدانند. و علاوه بر رد ادلهي قائلين به قول مشهور، ادلهاي هم براي اثبات ادعاي خود اقامه کردهاند.
فرض کنيم قول همين عده معدود درست باشد. اما سؤالي که مطرح ميشود، اين است که در جرمي همچون قتل، تصور يک دختر شانزده، هفده ساله از اين عمل و پيامدهاي آن با تصور من ِ نرهغول بيست و چند ساله چقدر متفاوت است؟ آيا واقعاً چنين دختري آن هم در دوران حاضر که تمامي دنيا را به يک دهکده تشبيه ميکنند، اين قدر هم رشد ندارد؟
بله، در جرايمي همچون جرايم يقهسفيدها مثل پولشويي و … من هم هنوز تصور درستي از آن ندارم. اما مسألهاي مانند قتل را که جزء عامترين جرايم بوده و تقريباً هر روز نامي از آن به گوشمان ميخورد، ميتوان با جرمي مثل پولشويي مقايسه کرد؟!
خلاصه آن که به نظر من ِ بيسواد، رشدي که در ثبوت مسؤوليت براي چنين جرمي لازم است (بر فرض که رشد شرط باشد) اگر قبل از بلوغ وجود نداشته باشد، مطمئناً همراه بلوغ وجود دارد.
