بایگانیِ می 26, 2009
لوح محفوظ در دستان عرفا
نفهميدم چطور شد بعد از کلاس، سخن از مرحوم آيت الله بهجت شد. يکي از طلاب(کلاس پايه سوم بود)، ادعاهاي عجيب و غريبي در مورد ايشان مطرح کرد. مثلاً مدعي بود که ولايت تکويني عالم پس از امام زمان(عج) در دست ايشان بود و ….
گفتم: آيت الله بهجت را بسيار بزرگ ميدانم، اما بالاخره ايشان هم انسان بودند. بزرگ کردن يک انسان هم تا اين حد، مطمئناً تبعات منفي دارد. مهمترينش هم اين که هيچ وقت به خودت جرأت نميدهي بگويي اشتباه کردند، حتي اگر هيچ توجيهي هم براي سخنشان پيدا نکني.
و نمونهاي را هم ذکر کردم.
ديدم قبول نميکند اشتباهي به آن مرحوم نسبت دهد. و مطالبي از اين و آن در رد حرفهاي من نقل کرد.
در آخر گفتم: اگر يکي از شاگردانشان نقل کرد که ايشان ولايت مطلقه فقيه را قبول نداشتند، چه ميگويي؟
به اين جا که رسيد، قبول کرد آيت الله بهجت هم ميتواند اشتباه کند!
***************
پينوشت: دقت کنيد، گفتم اگر کسي نقل کند که ايشان ولايت مطلقه فقيه را قبول نداشتند. و پر واضح است که جمله شرطيه، وقوع و عدم وقوع شرطش محتمل است. نرويد بگوييد ايشان قبول نداشتندها! سوسک ميشويد، انشاءالله.
پينوشت 2: هم خودش را و هم ما را مسخره کرده. مخابرات را ميگويم. وارد مديريت وبلاگ که بدون فيلترشکن نميتوانيم بشويم. براي نوشتن يک پست از طريق اين WLW هم بايد فيلترشکن را راه بيندازيم. کسي اگر توجيهي براي اين کار دارد، ما را هم روشن کند.
