زياد ميشنوم که برخي ناآشنايان به علوم حديث به راحتي به احاديث انتقاد کرده و با طرح بعضي احتمالات همچون دروغگويي بعضي روات و اشتباه برخي ديگر و … به دنبال بستن باب احاديثاند. ادر حالي که انسان وقتي به کتب رجال و فهرست و همچنين احاديث رجوع ميکند، تازه متوجه ميشود که چه دقتها به خرج دادند و چه مرارتها و سختيها کشيدند و چه خونها ريخته شد تا اين احاديث به اين صورت به دست ما برسد. بد نيست يک نمونه از اين دقتها را ببينيد.
أحمد بن محمد بن عيسي از علماي قم و از بزرگان علم حديث ميگويد: در طلب حديث به کوفه رفتم. در آنجا حسن بن علي الوشاء را ملاقات کردم. از او خواستم تا کتاب علاء بن رزين و أبان بن عثمان را برايم بياورد.
هر دو کتاب را آورد.
گفتم: دوست دارم اجازه نقل روايات اين دو کتاب را به من بدهي.
گفت: چه عجلهاي داري؟! هر دو را ببر. از روي آن بنويس و پس از آن بيا تا رواياتش را برايت بخوانم و اجازه نقل آن را به تو بدهم.
گفتم: از گردش روزگار در امان نيستم. [از اينجا به
بعد توضيح يکي از اساتيد] ممکن است قبل از شنيدن روايات اين دو کتاب از زبان تو، اجل من برسد و کسي آن را در وسائل من ببيند و گمان کند که اجازه نقل رواياتش را گرفتهام و احاديث آن را به نقل از من از وشاء نقل کند.
توضيح بيشتر اين که محدثين بزرگوار معتقد بودند که روايتي را ميتوان به طريق معنعن (همين روش که در سند روايات کتب حديثي ميبينيد که نوشتهاند: عن فلان عن فلان) نقل کرد که خود راوي آن را از راوي قبل از خود شنيده باشد. لذا اگر کسي کتابي را مثلاً در بازار يافت (مثل آن چه امروزه انجام ميدهيم) و خواست احاديثش را نقل کند، نميتواند آن را به اين طريق نقل کند.

بله خب!
مخصوصن دقت و وسواس احمد بن عیسی در زمینهی احادیث و سندشون که مشهوره.
ما متاسفانه داریم با همه چی بدرفتاری می کنیم٬ از جمله احادیث.